بازیابی سنت حفاظت بومی در بافت‌های روستایی؛ از مداخله یک‌سویه تا الگوهای مشارکتی با جامعه محلی

نرجس زمانی سرپرست گروه حفظ و احیا بناها و محوطه‌های تاریخی اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی چهارمحال و بختیاری در یادداشتی نوشت: حفاظت از ساختار کالبدی و بافت تاریخی روستاها، تفاوت بنیادینی با مرمت بناهای منفرد و یادمانی شهری دارد.

در بافت‌های روستایی، کالبد معماری و الگوهای ساخت همواره پیوندی ناگسستنی با معیشت، دانش بومی مصالح و مناسبات همسایگی داشته‌اند.

در دهه‌های گذشته، اتکای صرف به اعتبارات دولتی و پروژه‌محور، دیدن مرمت، ناخواسته باعث تضعیف مسئولیت تاریخی ساکنان، فراموشی تدریجی سنت‌های تعمیر و نگهداری دوره‌ای و در نتیجه شتاب‌گیری زوال بناها شده است.

تجربه حفاظت روستایی نشان می‌دهد که تداوم حیات در این زیست‌بوم‌ها و حفظ توأمان کالبد و معنای جاری در آن‌ها، تنها در شرایطی رقم می‌خورد که جامعه محلی از جایگاه «ناظر منفعل» خارج شده و رابطه دوسویه میان دانش تخصصی حفاظت و تجربه زیسته اهالی احیا شود؛ رویکردی که هدف بنیادین آن، بازیابی فرهنگ بومی مراقبت و استمرار پیوند ساکنان با کالبد خانه‌هایشان است.

از مداخلات مقطعی تا حفاظت نهادینه: احیای چرخه‌های حفاظت بومی

روستاهای تاریخی ایران سده‌ها بدون وابستگی به سازوکارهای اداری متمرکز و حضور نهادهای رسمی متولی مرمت پابرجا مانده‌ و تاب‌آوری و اصالت خود را حفظ کرده بودند. رمز این پایداری، پای‌بندی به چرخه‌های مداوم و متناسب با اقلیم بود؛ مانند:

  • اندود و سامان‌دهی پیش از بارندگی: چرخه‌های منظم اجرای کاه‌گل و بازبینی بام‌ها و جداره‌ها پیش از آغاز بارش‌های فصلی با هماهنگی خانوادگی یا همیاری جمعی؛
  • کنترل مسیرهای آب و ناودان‌ها: پاک‌سازی منظم آبراهه‌ها و دفع رطوبت سطحی از پیرامون پی‌ها؛
  • سنت‌های کهن همیاری و کارِ گروهی: بهره‌گیری از آیین‌های ریشه‌دار یاریگری در روستا برای کارهای سنگین ساختمانی و مرمت‌هایی که فراتر از توان انفرادی یک خانوار بود.

هر الگوی مشارکتی که در پی اثرگذاری واقعی باشد، ناگزیر است نقطه عزیمت خود را بازیابی این رفتارهای خودانگیخته بداند؛ امری که حفاظت را از یک «مداخله موقت با تاریخ آغاز و پایان» به یک «سلوک زیستی مداوم» بدل می‌سازد.

 ارکان دستیابی به یک الگوی مشارکتی پایدار در مقیاس بومی

برای آنکه تعامل میان حوزه کارشناسی حفاظت و جامعه محلی به جریانی ریشه‌دار و درون‌زا تبدیل شود، تکیه بر سه اصل ضرورت دارد:

  1. پیوند میان دانش بومی مصالح و معیارهای فنی حفاظت:

مرمت مشارکتی بدون درک عمیق از مصالح دردسترس و سازگار با بوم منطقه محقق نمی‌شود.

ترویج بهره‌گیری مجدد از سنگ، خشت، گچ نیم‌کوب و چوب‌های بومی، در کنار ارائه مشاوره‌های فنی برای ارتقای دوام مصالح و اصلاح نقاط ضعف ساختاری، مانع از آن می‌شود که بهسازی خانه‌ها به سمت جایگزینی با مصالح نامأنوس و غیرمنطبق با اقلیم پیش برود.

  1. احیای جایگاه استادکاران محلی:

استادکاران و بنایان بومی حافظان میراث ناملموس فنون ساخت در روستاها هستند.

در هر حرکت مشارکتی، به رسمیت شناختن تجربه این افراد نه‌تنها از ورود شیوه‌های غریب اجرایی جلوگیری می‌کند، بلکه زمینه آموزش تجربی و انتقال تجارب به نسل بعدی روستا را هموار می‌سازد.

  1. پاسخ به نیازهای معاصر بدون مخدوش شدن اصالت کالبدی:

انگیزه ساکنان برای حفظ کالبد تاریخی زمانی استمرار می‌یابد که این فضاها پاسخ‌گوی نیازهای زیستی و آسایشی امروز باشد.

راهنمایی کارشناسی پیرامون چگونگی سامان‌دهی تأسیسات، ایزولاسیون اصولی و تعبیه فضاهای بهداشتیِ مورد نیاز بدون برهم زدن ساختار باربر و فرم فضایی بنا، شرایط را برای سکونت باکیفیت و باکرامت در خانه‌های تاریخی مهیا می‌کند.

ثمرات احیای فرهنگ مراقبت بر کالبد و پیوندهای جمعی

حرکت به سوی جلب مشارکت واقعی اهالی، دستاوردهایی پدید می‌آورد که با هیچ قرارداد پیمانکاری صرف قابل دستیابی نیست:

  1. تثبیت سکونت و تعمیق تعلق مکانی: خانه‌ای که با نقش‌آفرینی مستقیم خود ساکنان بازپیرایی و کارآمد شود، احساس هویت و انگیزه ماندگاری در بافت را تقویت می‌کند.
  2. پیشگیری مداوم به‌جای مداخلات پرهزینه: مراقبت مستمر و رفع به‌موقع آسیب‌های نوظهور در اجزای بنا از سوی ساکنان، مانع از تبدیل نقص‌های جزیی به تخریب‌های گسترده سازه‌ای شده و از نیاز به بازسازی‌های سنگین جلوگیری می‌کند.
  3. تداوم و یکپارچگی سیمای بومی بافت: وفاداری به الگوهای بومی در کاربرد مصالح همگون و صیانت از نظام ارتفاعی و تناسبات حجمی اصیل، پیوستگی بصری جداره‌ها و خط‌ آسمان تاریخی روستا را در برابر دخل‌وتصرف‌های ناهمساز حفظ می‌کند.

حفاظت، میراثی زنده در دست ساکنان بافت

بافت روستایی پدیده‌ای ایستا و موزه‌ای نیست؛ اصالت این سکونتگاه‌ها در گرو تداوم پیوند میان کالبد، معیشت و مناسبات اجتماعی ساکنان آن است.

به‌عبارتی دیگر اصالت بافت روستایی در پیوستگی ناگسستنی میان حیات اجتماعی، تجربه زیسته و کالبد مادی آن معنا می‌یابد. بهسازی و صیانت از این میراث، پروژه‌ای از پیش‌تعیین‌شده و برون‌زا نیست؛ بلکه جریانی است که باید بر دوش آگاهی، اقتضائات اقلیمی و اراده خود ساکنان استوار باشد.

پایدارترین شیوه پاسداری از معماری بومی، به رسمیت شناختن نقش تعیین‌کننده مالکان و استادکاران محلی و ایجاد بستری برای احیای تدریجی فرهنگ حفاظت بومی است؛ تا این کالبدها همچنان که در نسل‌ها برپا مانده‌اند، به دست صاحبان اصلی خویش پویا و زنده بمانند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405081701219
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha